عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

291

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

شير همه را محاصره كرده مانند مزرعى كه گندم آن درو شده باشد همه را به خاك هلاك درافكندند و آنگاه كسرى خاص و عام را فرمود كه تمام شهرها و دهكده‌ها را تجسّس كرده مزدكيان را توقيف و بناحيهء بين جازر و نهروان برند و هشتادهزار تن از آنان دستگير شدند يكروز صبح كسرى امر داد كه زمين را به خون آنان آبيارى و شمشيرها را با قطعه‌قطعه كردن اعضاى آنان سيراب كنند و آن روز را انوشيروان ناميدند . سلطنت انوشيروان مستحكم و امورش منظّم گشته صيتش بديار بعيد رسيد همچنين كوكب اقبالش در نهايت اعتلا و امورش بدون ابتلا جريان يافت دولتش مطلوب اين و آن و دوام عمرش را همه خواهان بودند . سلاطين عموما روى اطاعت بدرگهش ميسودند و همه خراجگذارش بودند . در چهلّمين سال سلطنتش پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم متولّد و بدورانش فخر نموده فرمود : ولدت فى زمن الملك العادل « 1 » يعنى انوشيروان . انوشيروان غالبا بمطالعهء احوال سلاطين سلف ميپرداخت و سعى داشت بافكار آنان پى برده از محاسنشان تقليد و از مقابحشان دورى گزيند خصوصا در آثار و احوال اردشير مداقّه و آن را سرمشق عمليّات خود قرار ميداد . ابو تمّام در حملهء به مزدك و مزدكيان در اين شعر چنين گفته : و يوم المزدكيّة حين ساموا * أنوشروان خطبا غير هين « 2 » از گفتار برجسته و افكار بديعهء انوشيروان همين كه امرى مخالف ميلش جريان مييافت ميگفت : اگر روزگار با ما همراهى نكند ما با او همراهى ميكنيم - ميگفت : دنيا خانهء عاريه است و ما در آن مهمانيم هرچيز عاريه را بايد رد كرد و مهمان بايد برود - و بهريك از مأمورين خود ميگفت : هيچ ساكتى را متحرّك نكنيد و هر متحرّكى را ساكت سازيد و ميگفت : تمام خلق بايد خداوند را سجده كنند و بيش از آنان كسى كه خداوند او را از سجدهء در برابر

--> ( 1 ) من در زمان پادشاه عادل متولّد شدم . ( 2 ) مزدكيان در آن روز زحمتى بنوشيروان تحميل كردند كه سهل نبود .